این چندروز

سلام به همه دوستای مهربونم که همیشه با نظرهای خوبشون امیدرو دوچندان میکنن تو وجودم از همگی ممنونم ایشالا اخرین روزهای تابستان رو به خوبی بگذرونید وخوب وخوش باشید.

پنجشنبه مامان برای شام اقای مدیرعامل رو دعوت کرده بود که البته میشه برادرشوهر خواهری وبرای شام هم قورمه سبزی ،سوپ وسوفله مرغ وبادمجون وسبزی خوردن منم ژله با بستنی وژله ساده درست کردم کلا این خانواده خیلی صامت هستن ادم درکنارشون حوصلش سر میره تنها کسی که توخانوادشون حرف میزنه خانم خانواده است که انقدر دروغ تو روت میگه که اصلا طاقت شنیدنش رو ندارم کلا انقدر من هرروز میبینمشون وقتی مامانم میخواد دعوتشون کنه من غم عالم رو میگیرم ولی نمیشه کاریش کرد منم تارسیدم خانه کلی خانه رو تمیز کردم ودست تنها مردم ولی دیگه 8 تمام شد دیگه اماده شدم خواهری هم با دوستش بچه ها رو برده بودن پارک نزدیک خانه ما بعدش با دوستش اومدن خانه ما دم در یه شربت خوردن وبرد اونا رو رسوند خلاصه به مهمون داری گذشت برای جمعه هم ناهار خانه خواهرزاده داماد دعوت بودیم فکرکنید دوباره همینا که اومدن خانه ما دوباره فردا هم ببینید من که دیگه طاقت نداشتم خلاصه اونا هم یه زن وشوهر هستن یه 4 یا 5 سالی میشه ازدواج کردن خانه خریده بودن تو تهران ودعوت کرده بودن خلاصه صبح پاشدم یه املت مشت درست کردم وهمه دورهم با بربری خوردیم خواهرم رفت بیرون با دوستش برادرم هم برای دوبله باید میرفت من موندم ومامان وبابا منم نشستم به بافتن تابلو فرشم تا 12 یه دوشی گرفتم موهام رو سشوارزدم  نمازم رو خواندم وبعد یه ارایش مختصری کردم دیگه خواهرم هم اومد ودیگه حاضر شدیم وبا خواهری قراربود پشت سر هم بریم چون خانشون رو بلد نبودیم از این خانه های مسکن مهر ویژه خریده بودن خلاصه رفتیم بد نبود جاشون کلی داخل خانه رو کاغذ کرده بودن بهتر شده بود خلاصه تا ساعت 6/30 اونجا بودیم بعداز اونجا اومدیم به طرف خانه وقرارشد دیگه پایان نامم رو تکمیل کنم وبرای شنبه ببرم برای پیرینت همه چیشو چک کردم ودوباره خواندم وریختم تو فلش وخیالم راحت شد ورفتم برای شب هم ناگت مرغ داشتیم سرخ کردم سوپ ویکم سوفله هم داشتیم نیما هم خانمون بود ودورهمی خوردیم .خندوانه رو هم دیدیم شنبه هم طبق روال همیشه اومدم سرکار انقدرهم که کارداشتم دیگه سرم داشت میترکید وبعداز محل کارم رفتم یکسری عکس داده بودم برای چاپ گرفتم واز اونجا رفتم برای پیرینت پایان نامه یا همون کارورزی خلاصه یه خانم سن داری هست ولی خیلی با حوصله هم هست تمام متن ها رو دوباره نگاه کرد ومرتبش کرد ویکم فهرستم تغییر کرد ودوباره همونجا فهرست رو درست کردم وکامل که شد عکس ها رو هم پیرینت رنگی گرفت کلی برام کارانجام داد بعدش هم ازم پرسید اگر راضی هستی هزینه کاری که انجام دادم ومرتب کردن رو هم بگیرم منم که دلم نمی خواست با نارضایتی باشه بهش گفتم حتما باید برداری خلاصه بهش پولش رو دادم تلق وشیرازه برام گذاشت واومدم سر راهم هم یدونه بربری خریدم رسیدم خانه ساعت 7 بود سریع نمازم رو خواندم دیگه خواهری هم چایی ریختم با پنیرو گوجه وانگور یه عصرونه ای هم خوردیم ویه حال خوشی داره عصرونه دیگه نشستم پای بافتن قالی وبرای ساعت 8 هم شروع کردم به درست کردن ماکارونی ودیگه تا 9 دم گذاشتم وظرف هایی رو هم که کثیف شده بود شستم دیگه مثل قبل خودم رو نمیکشم برای اینکه تا دیروقت بیداربمونم وهمه جا رو تمیز کنم وبه خودم یکم استراحت میدم خلاصه همه چی که مرتب شد رفتم دنبال کارهای خودم وبرای امروز هم با استادم تماس گرفتم وبردم کارم رو بهش تحویل دادم برای روز چهارشنبه بهم جواب میده که چه نمره ای بهم میده امیدوارم انقدر که زحمت کشیدم یه نمره خوبی بده من که دارم انرژی های مثبت رو براش میفرستم دوست مهربونم هم که هواسش هست وتنها نمیگذارتم از وقتی که تحویل استادم داد کارم رو انگار یه نیمکره مغزم ازاد شده از بس فکروخیال کردم دیگه مغزم نمیکشید  .

ای مهربون میدونم که همه جا پیشم هستی وهوامو داری این دفعه یکم بیشتراز قبل مواظبم باش وبیشتر کمکم کن چون خیلی بهت نیازدارم ایشالا که همیشه هواست به دوستانم هم باشه ازت ممنونم بخاطر خانواده ام ودوستای گلم .

/ 3 نظر / 14 بازدید
آبانه

ای قربونش برم من چه برنامه ات مرتبه خوشحالم پایان نامه ات تموم شد. ان شا الله مقاطع بالاتر بری دوست مهربونم

آبانه

نرگس جونم من عکس رو تو paint باز میکنم. سایزشو میارم پایین. عضو picofile.com هستم. قسمت ارسال فایل رو میزنم. عکسم رو لود میکنم. بعد یه لینک بهم میده. اون لینک رو کپی میکنم و توی یه tab ویندوز بازش میکنم. عکس تو یه صفحه باز میشه. میرم روی عکس copy رو میزنم. بعد میام تو پستم گزینه paste رو میزنم.

تارا

نرگس جان تموم شدن پایان نامه ات رو تبریک میگم انشالله توی تمام مراحل زندگی موفق باشی[گل]